قبل از حمام رفتن یک دل سیر گریستم. زیر دوش همه چیز تمام شد و فراموش شد، حتی آواز هم می خواندم شاید. انگار اصلاً جای دیگری بودم، آدم دیگری بودم امّا دوباره بعد از مدت کوتاهی حالت اولیه سراغم آمد. اتفاق عجیبی نبود برایم. این روزها این حالت زیاد برایم پیش می آید. از حال شدیداً بد به حال سر خوشی می افتم و برعکس. گاهی آنقدر این تغییرات سریع اتفاق می افتد که مرز بین غم و شادی و خیال و واقعیت را نمی فهمم و گاهی حالت نیمه مستی لذت بخشی را تجربه می کنم. شاید به خاطر دوری اش باشد. مدت زیادی است آن طور که می پسندم با هم نبودیم. می دانم که کوتاهی از اوست و آگاهانه هم است با این حال هر چه که هست حسی که در من ایجاد می شود بیشتر ایجاد لذت می کند حتی در حال بد، یک چیزی در مایه های مازوکیسم.ا